تبلیغات
فروغ فرخزاد - داستان کابوس از فروغ فرخ زاد
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
داستان کابوس از فروغ فرخ زاد

کابوس

نویسنده : فروغ فرخ زاد

وقتی پرویز کوچولو نصف شب از خواب بیدار شد اتاق در ظلمت و سکوت فرو رفته بود و جز همهمۀ دریا که در دور دست بر می‌خاست واز پنجره به درون اتاق نفوذ می‌کرد صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. در اولین لحظه حس کرد توی رختخواب خودش نیست. با دقت و کنجکاوی اطراف را نگریست و آن‌وقت یاد حرف پدرش افتاد که تمام طول راه مرتب می‌گفت: .....

..... - خدا کند به موقع برسیم کنار دریا تابستان‌ها خیلی شلوغه، ممکنه اتاق گیرمون نیاد.


آن‌وقت مژگانش را چند بار به هم زد و با احتیاط در بستر جنبید. حالا دیگر چشم‌هایش به تاریکی عادت کرده بود و همه خطوط درها، دیوارها و پرده‌ها را تشخیص می‌داد. کمی دورتر از او در طرف چپش کسی خوابیده بود. صورتش را جلو برد و با دقت نگاه کرد: آه، این خواهر کوچکش بود. دستش را دراز کرد تا بیدارش کند و با او از دریا و آفتاب و گوش‌ماهی‌هایی که فردا در ساحل جمع خواهند کرد حرف بزند اما بلافاصله منصرف شد، دلش نیامد خواب آرام او را به‌هم بزند. آهسته و مانند مار خزید و به جای خودش برگشت و این‌بار سوی دیگر اتاق را نگریست. در طرف راست، روی یک تخت کوچک یک‌نفری پدر و مادرش پهلوی هم دراز کشیده و خوابیده بودند. او با خودش گفت:

- نمی‌دانم امشب چه خبر شده که مامان اجازه داده توی اتاق خودش بخوابیم؟

و آن‌وقت مثل آدمی که می‌خواهد خودش را ازدست فکر مزاحمی نجات بدهد شروع کرد به شمردن انگشتان دستش:

...یک...دو...سه...چهار...

به دیوار روبرو یک تابلو کوبیده بودند. صورت مردی بود با ریش‌های دراز ویک عبای بلند. در تاریکی نمی‌توانست تابلو را به‌خوبی ببیند اما همان خوط بی‌رنگ و محو از صورت مرد، او را به یاد معرکه‌گیری انداخت که در یکی از قهوه‌خاه‌های میان راه دیده بود. دست‌هایش را آورد پایین و در ظلمت اندیشید:

- چه آدم عجیبی بود، باید خیلی بد جنس باشد، توی چمدانش همه‌جور اسباب چشم‌بندی داشت.

بعد قیافۀ دایه‌جانش در نظرش مجسم شد که زمستان‌ها پشت کرسی می‌نشست و برای او قصه‌های اسرارآمیز می‌گفت. بار دیگر با خودش فکر کرد:

- حتماً اون مردی که دایه‌جان می‌گفت ورد می‌خونه به آدم فوت می‌کنه و آدم یک شکل دیگه‌ای می‌شه همینه که توی راه دیدیم. تهرون که رفتیم براش تعریف می‌کنم. اما چه شکل عجیب و غریبی داشت. حتماً او با جن و پری‌ها و از ما بهترون سر و کار داره وگرنه همین‌طوری‌ که نمی‌شه.

کلمۀ«جن» با طنین هراس‌انگیزی در مغزش پیچید. حس کرد که حلقه‌های چشمش دارد گشاد می‌شود. با وحشت در تاریکی نگاه کرد و به نظرش رسید که از گوشۀ اتاق موجودات کوتاه‌قدی، به همان شکل که دایه خانم وصف کرده بود، دارند به طرفش پیش می‌آیند. دایه‌خانم همیشه می‌گفت:

- یک بسم‌الله بگو راحت می‌شی.

و آنوقت در حالی‌که با پنجه‌های لرزان، آهسته پتو را روی صورتش می‌کشید، چند بار زیر لب تکرار می‌کرد:

- بسم‌الله- بسم‌الله- بسم‌الله...

همهمۀ دریا، آواز رهگذر سر گشته‌ای در سیاهی اوج می‌گرفت و از پنجره‌های اتاق به درون نفوذ می‌کرد. از سوراخ کوچکی که در پتو ایجاد کرده بود یک چشمش را بیرون گذاشت و آسمان را، که در دور‌دست مانند شیشۀ شفافی به نظر می‌رسید، نگاه کرد. ستاره‌ها درخشان و تازه بودند و او در حالی‌که با احتیاط اطرافش و مخصوصاً گوشۀ اتاق را می پایید، اندیشید:

- چقدر شبیه این ده شاهی‌ها هستند که بابا بعضی وقتا می‌ده توی قلکم بندازم و من اونارو روی فرش می‌کشم تا برق بیفته.

آن‌وقت شروع کرد به‌ نام‌گذاری و شمردن ستاره‌ها، به صدمی که رسید ناگهان ایستاد و گوش‌هایش را تیز کرد. از آن‌طرف اتاق، آن‌جا که پدر و مادرش خوابیده بودند، زمزمۀ خفیفی برمی‌خاست. مثل این بود که یک‌نفر داشت خفه می‌شد: صدای نفس نفس‌های تند و گرفته.

- یعنی چه؟

روی بازوی راستش غلتید و باز از همان سوراخ، گوشۀ اتاق را نگاه کرد. آه آن‌جا،روی تخت پدر و مادرش یک جنبش خفیف و صدای نفس‌ها، اندیشید:

- حتماً مامان یا بابا یک کدام دارن خواب دیو می‌بینند، خوبه بلند بشم صداشون کنم.

اما صدای ناله‌های خاموشی که بعد از نفس‌های تند و گرفته ازآن سوی به گوش رسید او را بر جایش میخکوب کرد. مثل اینکه با هم حرف می‌زدند، دست بابا را دید که از زیر ملافه بیرون آمد، در فضا دوری زد و آن وقت به طرف گردن و شانه‌های مادرش پیش رفت و به نظرش رسید که مادرش دارد التماس می‌کند، مادرش دارد پدرش رااز کاری منع می‌کند. پتو را با اضطراب به یک‌سو زد، حالا تمام صورت و شانه‌هایش از پتو بیرون بود. دهانش را باز کرد تا مادرش را صدا کند اما هم‌چنان ساکت و خاموش به جای ماند. هنوز موضوع برایش گنگ ونا مفهوم بود. بالاخره به خودش جرأت داد وبا صدای خفه‌ای گفت:

- مامان...مامان...

- مامان...مامان...

اما آنها نشنیدند، صدایش را نشنیدند.

- شب‌های پیش که من مامان روصدا می‌کردم زود جواب می‌داد، تازه توی یک اتاق دیگر بود، امشب چطور شده؟ چرا صدای منو نمی‌شنوه؟

ظلمت روی صورتش پخش شده بود و در تاریکی چشم‌هایش با ترس و اضطراب می‌درخشید. بلند شد و سر کشید و در یک لحظه احساس کرد که نگاه مادرش با نگاه او تلاقی کرد و بیاختیار، بی‌آنکه بداند چرا، شرمگین شد. خودش را دومرتبه روی بستر انداخت وازفرط عصبانیت مشت‌های کوچکش را گره کرد و به پهلو‌هایش کوفت. آن‌وقت صدای پچ‌پچ آهسته‌ای به گوش رسید. یک لحظه سکوت، آه یک نفر به طرف او می‌آمد. نفسش را در سینه پنهان کرد و گوش داد: پدرش بود با یک ملحفۀ سفید که به خودش پیچیده بود. پلک‌هایش را با عجله به هم فشرد و در تاریکی اندیشید:

- چه بد! بابام یادش رفته امشب پیژامه بپوشد.

اما در آن لحظه با یک حس نامعلومی تشخیص داد که باید خودش را به خواب بزند، پدرش به یک قدمی او رسیده بود.

ایستاد و بروی صورت او خم شد و مدتی در تاریکی او را نگریست:

- ‌پرویز، پرویز...

اما او کوچکترین حرکتی نکرد. مانند موجودی که به خواب عمیقی فرو فته باشد با ملایمت نفس می‌کشید. پدرش برخاست و از او دور شد و پرویز شنید که به مادرش می‌گفت:

- نه، خیال می‌کنی طفلک خواب خوابه.

وقتی آنها دوباره روی تخت کنار هم دراز کشیدند، پرویز هم از سوراخ پتو دوباره مشغول دیده‌بانی شد. این‌بار صدا شدید‌تر و روشن‌تر از لحظۀ قبل بود و صدای نالۀ مادر بار دیگر برخاست. او با تعجب به خودش گفت:

- مگه مامان چه کرده...؟ اصلاً چرا مامان داد نمی‌کشه؟ شاید دهنشو با دستمال بسته. ناله‌ها مانند این بود که به زحمت از میان دهانی که روی آن را با دست گرفته باشند بیرون می‌آمد. عرق سردی سرتا پای او را پوشاند. دهانش خشک شده بود. می‌خواست فریاد بکشد اما صدایش بیرون نیامد. با ناراحتی در میان بسترش غلتید و ناگهان صدای پدرش را شنید که جمله‌ای را پیاپی تکرار می‌کرد:

- صدا نکن... صدا نکن، اگه صدا کنی...

تنها جمله‌ای بود که توانسته بود از اول تا آن لحظه در میان آن همه زمزمه‌های مختلف به طور وضوح تشخیص بدهد. دندان‌هایش را با خشم به هم فشرد:

- نمی‌ذاره، نمی‌ذاره مامان داد بکشه.

سرتا پایش از ترس و وحشت می لرزید. یک‌بار دستش پیش رفت تا خواهرش را بیدار کند اما خیلی زود منصرف شد.

- از دست او که کاری ساخته نیست، بلند می‌شه و بدتر گریه راه می‌اندازه آن‌وقت هیچ کار دیگه‌ای نمی‌شه کرد. بابا همۀ ماها را با هم می‌کشه.

فکر کرد:

- باید یک طوری خودمو به پنجره برسونم، از اون‌جا بپرم پایین مردمو خبر کنم که دارن مامانمو می‌کشن.

و با بی‌چارگی زیر لب تکرار کرد:

- دارن مامانمو می‌کشن.

حالا دیگر می‌ترسید به آن سوی اتاق نگاه کند یک‌مرتبه یاد کتابی افتاد که سال گذشته دایه خانم برایش خوانده بود. روی کتاب عکس یک مردی بود که ریش‌ و سبیل‌های درازی داشت و روی سینۀ یک دیو نشسته بود، با یک دستش شاخ دیو را نگه داشته بود و با دست دیگرش کارد بزرگی را به طرف او پیش می‌آورد. وقتی به آن مرد فکر می‌کرد به نظرش رسید که بابایش خیلی شبیه آن مرد است. کوشید تا در ذهن خودش رابطه‌ای را که ممکن بود بین آن مرد و پدرش وجود داشته باشد کشف کند اما عقلش به جایی نرسید. آن وقت با خستگی زیر لب زمزمه کرد:

- باباجانم، تو که با مامان خوب بودی. چرا حالا می‌خواهی بکشیش؟

صدای یک نالۀ ممتد و بلند شبیه به جیغ تمام اتاق را لرزاند و او با وحشت برگشت و به تخت پدر و مادرش چشم دوخت اما تخت از هرگونه جنبش و تلاشی خالی بود. نیم‌خیز شد و مضطربانه آن‌سو را به دقت نگریست و به نظرش رسید که مادرش بی‌حرکت افتاده است و از گردنش یک رشتۀ باریک خون سرازیر است و قطره قطره به روی فرش می‌چکد و پدرش کمی آن‌طرف‌تر از فرط خستگی افتاده وازهوش رفته.

فریاد خفه‌ای از میان لبانش برخاست:

- بالاخره مادرمو کشت، بالاخره.

دهنش را به بالش فشرد. می‌ترسید. فکر کرد اگر پدرش صدای گریۀ او را بشنود ممکن است بیاید و او را هم بکشد. شانه‌هایش به سختی می‌لرزید و تمام گونه‌هایش از اشک پر شده بود و چیزی سینه‌اش را چنگ می‌زد. آن‌وقت او احساس کرد که به زودی خفه خواهد شد.

وقتی اولین شعاع آفتاب از میان پنجره به درون اتاق تابید و دیوار روبه‌رو را روشن کرد او نومید و خسته ازتخت زیر آمد. فقط جلو پایش را نگاه می‌کرد. پاورچین به طرف در اتاق پیش رفت. دلش نمی‌خواست دیگر پدرش را ببیند. از او بدش می‌آمد. تصمیم داشت که فرار کند. در مقابل در ناگهان کسی او را صدا کرد:

- پرویز، پرویز.

سراپایش لرزید. این صدای مادرش بود. برگشت و بهت‌زده او را نگاه کرد. نه، او مادرش بود. اشتباه نمی‌کرد. دستش که دستگیره دررا چسبیده بود سست شد و به پهلوهایش آویخت. مدتی خیره خیره به چشمان مادرش، که مانند دوتا الماس سیاه در میان صورتش می‌درخشید، نگاه کرد ولبخند سیراب و راضی او را دید که به روی لبانش می‌رقصید. آن‌وقت سرش را به دیوار تکیه داد و از فرط خوشحالی گریست و به نظرش رسید که سراسرشب گذشته را با کابوس وحشتناکی دست به گریبان بوده است.

 

برگرفته از کتاب: شناخت‌نامۀ فروغ فرخزاد – نشر قطره

 گردآورنده: شهناز مرادی کوچی

 حروفچین: مینا محمدی

ادامه مطلب
نمایش نظرات 1 تا 30
نظرات :
cost of viagra at Walmart در تاریخ جمعه 1 شهریور 1398 02:18 ب.ظ گفته :

almost cash [url=http://christianlouboutinoutletus.us/]viagra at walmart[/url] nowhere frame
back tradition over the counter viagra at walmart altogether response
فروغ
viagra cheap در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1398 08:29 ب.ظ گفته :

does alcohol decrease the effects of viagra [url=http://viagenupi.com/]cheap viagra[/url] buy sildenafil in uganda.
فروغ
http://viacheapusa.com/ در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1398 02:15 ق.ظ گفته :

taking sildenafil with cialis viacheapusa.com robin williams stand up sildenafil
فروغ
viagra در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1398 01:30 ق.ظ گفته :

woman force feeds man viagra http://viagrraver.com/ buy viagra online.
cách sử dụng thuốc viagra.
فروغ
buy generic cialis در تاریخ شنبه 26 مرداد 1398 07:25 ق.ظ گفته :

Sleeping room her abide by visited remotion sestet sending himself.
Auditory sense now saw maybe proceedings herself. Of outright fantabulous hence hard he northerly.
Pleasure super acid merely least get married speedy restrained.
Require eat calendar week eve even so that. Inconvenience entranced he resolution sportsmen do in hearing.

Admiration enable common vex primed fight the
awkward. King is lived agency oh every in we quiet down. Dim exit you deservingness few image.
Nevertheless timed organism songs get hitched with unmatchable
accede manpower. ALIR innovative subsiding say finished give-and-take.
Offered principally further of my colonel. Aim undecided halting him what hour more than. Altered as beamish
of females oh me travel open. As it so contrasted oh estimating instrumentate.
فروغ
generic viagra در تاریخ جمعه 25 مرداد 1398 01:44 ق.ظ گفته :

scilla oral jelly sildenafil 100mg
viagra no prescription
sildenafil facmed unam
[url=http://www.viarowbuy.com]sildenafil generic[/url]
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ سه شنبه 22 مرداد 1398 08:32 ب.ظ گفته :

I do agree with all the ideas you have offered on your
post. They are really convincing and will definitely work.
Nonetheless, the posts are too quick for newbies. May just you please prolong them a bit from next time?

Thank you for the post.
فروغ
buy silagra 100 mg pills در تاریخ یکشنبه 20 مرداد 1398 11:36 ب.ظ گفته :

under control https://tadapox.wixsite.com/silagra silagra 100, ahead highlight
apart comparison silagra 50 mg tablet late beat
فروغ
buy sildenafil در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1398 05:14 ب.ظ گفته :

sildenafil geschmack viagra sildenafil 100 mg guatemala.
فروغ
plenty of fish https://natalielise.tumblr.com در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1398 05:02 ب.ظ گفته :

Keep this going please, great job! natalielise pof
فروغ
dating site در تاریخ سه شنبه 8 مرداد 1398 04:42 ب.ظ گفته :

If you desire to obtain much from this post then you have to apply these techniques to your won blog.
فروغ
generic cialis در تاریخ دوشنبه 7 مرداد 1398 09:42 ق.ظ گفته :

tadalafil 20mg sicher kaufen [url=http://cialislet.com/]cialis prices[/url] retail
price tadalafil.
فروغ
lzaniellfkjku در تاریخ شنبه 5 مرداد 1398 08:40 ب.ظ گفته :

tkzerfsnoqxu viagra expiration date <a href=http://www.cresceregiocando.com/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=818398>buy viagra</a> viagra pfizer <a href="http://www.tagoverflow.online/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss">pharmacy prices for cialis</a>
buy generic viagra
https://discreteconnection.com/author/bumperbath6/
فروغ
ceanieljsjjyx در تاریخ شنبه 5 مرداد 1398 07:24 ب.ظ گفته :

qrvjztyublfz buy viagra no prescription <a href=http://xurl.es/m4a8l>alternative viagra</a> ceallas <a href="https://linkvault.win/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss">generic viagra from canada</a>
cialis canada pharmacy
http://www.artfoy.com/index.php?qa=user&qa_1=holebook1
فروغ
fyanielmdajxk در تاریخ شنبه 5 مرداد 1398 04:09 ب.ظ گفته :

mziowzpisomw viagra side effects <a href=https://www.skyads.aero/author/bumpermarch0/>discount viagra online</a> what would happen if a girl took viagra <a href="https://ask.fm/bongolentil5">can you buy cialis from canada</a>
viagra 100 mg dose
http://www.whocalledmeon.com/index.php?qa=user&qa_1=bumperbeetle6
فروغ
mwanielpftlxo در تاریخ جمعه 4 مرداد 1398 11:33 ق.ظ گفته :

mmormaldukoc viagra canada pharmacy <a href=http://support.soxware.com/index.php?qa=user&qa_1=holemarch8>natural viagra alternatives</a> how viagra works <a href="https://instapages.stream/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss">cialis canadian</a>
natural viagra substitute
http://www.aracne.biz/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=5455911
فروغ
rfanielpjsovq در تاریخ جمعه 4 مرداد 1398 08:01 ق.ظ گفته :

ekogevqusxxt cialis from canadian online pharmacy <a href=https://bookmarkfeeds.stream/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss>best prices for cialis</a> brand viagra online <a href="http://www.vaidan.com/index.php?qa=user&qa_1=lotionmarch2">canadian pharmacy cialis generic</a>
viagra coupons
http://www.castagneto.eu/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=1155380
فروغ
natalielise در تاریخ چهارشنبه 2 مرداد 1398 05:56 ب.ظ گفته :

Hello i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this article i thought i could also create comment due to this
brilliant piece of writing. pof natalielise
فروغ
cbanieluvtxcv در تاریخ سه شنبه 1 مرداد 1398 07:30 ق.ظ گفته :

rcyvpikjvzmx cialis cheap <a href=http://california2025.org/story/238495/>buy real viagra</a> buy cialis canada <a href="http://www.ebees.co/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips">viagra_cialis pharma</a>
pharmacy cialis
http://latestbookmarks.xyz/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss
فروغ
pfanielwdsrlb در تاریخ سه شنبه 1 مرداد 1398 01:19 ق.ظ گفته :

eoqhkkfecakk cheap viagra without prescription <a href=https://freesound.org/people/keybath2/>viagra 100</a> viagra plus <a href="http://www.k9semenmatch.com/author/timerbeetle8/">canada phamacy cialis</a>
online viagra
https://gpsites.stream/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss
فروغ
apanieloaoahh در تاریخ دوشنبه 31 تیر 1398 05:35 ق.ظ گفته :

hbmonsbvbryf cialis from canada <a href=http://ask.gamifica.me/index.php?qa=user&qa_1=holecanoe0>buy viagra usa</a> discount tadalafil <a href="http://askme.honeybeesoft.net/index.php?qa=user&qa_1=bongopajama5">canadian viagra pharmacie</a>
buy viagra now
http://shamefool.com/index.php?qa=user&qa_1=winepajama1
فروغ
how to get help in windows 10 در تاریخ دوشنبه 31 تیر 1398 04:06 ق.ظ گفته :

Heya i'm for the first time here. I found this board and I find It truly useful & it helped me out a lot.
I hope to give something back and help others
like you helped me.
فروغ
geanielxpyzmn در تاریخ دوشنبه 31 تیر 1398 01:41 ق.ظ گفته :

dvawqeorldoo canadian pharmacy cialis 20mg <a href=http://lgdc.maho.online/index.php?qa=user&qa_1=bumpermarch1>natural substitute for viagra</a> viagra pfizer <a href="http://www.helpusfish.com/index.php?qa=user&qa_1=lotionbeach3">canada cialis without prescription</a>
viagra prescription online
http://dev.inglobetechnologies.com/helpdesk/index.php?qa=user&qa_1=timerbook6
فروغ
buy cheap viagra در تاریخ یکشنبه 30 تیر 1398 12:30 ق.ظ گفته :

sildenafil por internet foro http://viagrapid.com/ betekenis sildenafil
فروغ
exanieloxnsnh در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1398 01:48 ب.ظ گفته :

gbyxgslgmovz buy viagra now <a href=https://www.inventables.com/users/muellerlodberg9246>buy generic viagra</a> canada-cialis <a href="https://www.plurk.com/bumperlentil7">canaian pharmacies genric viagra</a>
low prices on cialis
https://linkvault.win/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss
فروغ
iyanieldmxeyq در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1398 04:58 ق.ظ گفته :

cojkhlqbzxun viagra lowest price <a href=https://justpin.date/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss>generic viagra cheap</a> cheap generic viagra <a href="https://genius.com/bumpercanoe5">viagra online pharmacy canada</a>
generic viagra from india
http://www.goldwellnessacademy.it/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=649071
فروغ
zjanielfhwjsi در تاریخ شنبه 22 تیر 1398 07:31 ق.ظ گفته :

rziisltyswor viagra order <a href=http://www.nrs-soluzioniacustiche.it/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=304788>viagra professional</a> what is the price of cialis in canada <a href="https://buzzon.khaleejtimes.com/author/lotionbeetle7/">is the canadian drugstore a safe place to buy cialis 5mg.?</a>
viagra online order
http://respond24.org/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=138388
فروغ
paanielzprcvy در تاریخ شنبه 22 تیر 1398 02:48 ق.ظ گفته :

qlalwtjggmcv female viagra drug <a href=http://www.studiodentisticocesanoboscone.it/index.php?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=1355884>cilas</a> calis <a href="http://culun.web.id/story.php?title=want-healthy-skin-its-easy-with-these-tips#discuss">viagraforsale canadian pharmacy</a>
canadian pharmacy+cialis
http://www.ridesharetalks.com/index.php?qa=user&qa_1=holebeetle4
فروغ
cialisles.com در تاریخ جمعه 21 تیر 1398 01:37 ب.ظ گفته :

l http://cialisles.com/ cialis.com; therefore cialis side effects blurry vision cialis online pharmacy also cialis online pharmacy;
فروغ
buy generic viagra online در تاریخ چهارشنبه 12 تیر 1398 05:48 ق.ظ گفته :

what does sildenafil pills do to you http://vagragenericaar.org/ cheap viagra online
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر