وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
داستان کابوس از فروغ فرخ زاد

کابوس

نویسنده : فروغ فرخ زاد

وقتی پرویز کوچولو نصف شب از خواب بیدار شد اتاق در ظلمت و سکوت فرو رفته بود و جز همهمۀ دریا که در دور دست بر می‌خاست واز پنجره به درون اتاق نفوذ می‌کرد صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. در اولین لحظه حس کرد توی رختخواب خودش نیست. با دقت و کنجکاوی اطراف را نگریست و آن‌وقت یاد حرف پدرش افتاد که تمام طول راه مرتب می‌گفت: .....

..... - خدا کند به موقع برسیم کنار دریا تابستان‌ها خیلی شلوغه، ممکنه اتاق گیرمون نیاد.


آن‌وقت مژگانش را چند بار به هم زد و با احتیاط در بستر جنبید. حالا دیگر چشم‌هایش به تاریکی عادت کرده بود و همه خطوط درها، دیوارها و پرده‌ها را تشخیص می‌داد. کمی دورتر از او در طرف چپش کسی خوابیده بود. صورتش را جلو برد و با دقت نگاه کرد: آه، این خواهر کوچکش بود. دستش را دراز کرد تا بیدارش کند و با او از دریا و آفتاب و گوش‌ماهی‌هایی که فردا در ساحل جمع خواهند کرد حرف بزند اما بلافاصله منصرف شد، دلش نیامد خواب آرام او را به‌هم بزند. آهسته و مانند مار خزید و به جای خودش برگشت و این‌بار سوی دیگر اتاق را نگریست. در طرف راست، روی یک تخت کوچک یک‌نفری پدر و مادرش پهلوی هم دراز کشیده و خوابیده بودند. او با خودش گفت:

- نمی‌دانم امشب چه خبر شده که مامان اجازه داده توی اتاق خودش بخوابیم؟

و آن‌وقت مثل آدمی که می‌خواهد خودش را ازدست فکر مزاحمی نجات بدهد شروع کرد به شمردن انگشتان دستش:

...یک...دو...سه...چهار...

به دیوار روبرو یک تابلو کوبیده بودند. صورت مردی بود با ریش‌های دراز ویک عبای بلند. در تاریکی نمی‌توانست تابلو را به‌خوبی ببیند اما همان خوط بی‌رنگ و محو از صورت مرد، او را به یاد معرکه‌گیری انداخت که در یکی از قهوه‌خاه‌های میان راه دیده بود. دست‌هایش را آورد پایین و در ظلمت اندیشید:

- چه آدم عجیبی بود، باید خیلی بد جنس باشد، توی چمدانش همه‌جور اسباب چشم‌بندی داشت.

بعد قیافۀ دایه‌جانش در نظرش مجسم شد که زمستان‌ها پشت کرسی می‌نشست و برای او قصه‌های اسرارآمیز می‌گفت. بار دیگر با خودش فکر کرد:

- حتماً اون مردی که دایه‌جان می‌گفت ورد می‌خونه به آدم فوت می‌کنه و آدم یک شکل دیگه‌ای می‌شه همینه که توی راه دیدیم. تهرون که رفتیم براش تعریف می‌کنم. اما چه شکل عجیب و غریبی داشت. حتماً او با جن و پری‌ها و از ما بهترون سر و کار داره وگرنه همین‌طوری‌ که نمی‌شه.

کلمۀ«جن» با طنین هراس‌انگیزی در مغزش پیچید. حس کرد که حلقه‌های چشمش دارد گشاد می‌شود. با وحشت در تاریکی نگاه کرد و به نظرش رسید که از گوشۀ اتاق موجودات کوتاه‌قدی، به همان شکل که دایه خانم وصف کرده بود، دارند به طرفش پیش می‌آیند. دایه‌خانم همیشه می‌گفت:

- یک بسم‌الله بگو راحت می‌شی.

و آنوقت در حالی‌که با پنجه‌های لرزان، آهسته پتو را روی صورتش می‌کشید، چند بار زیر لب تکرار می‌کرد:

- بسم‌الله- بسم‌الله- بسم‌الله...

همهمۀ دریا، آواز رهگذر سر گشته‌ای در سیاهی اوج می‌گرفت و از پنجره‌های اتاق به درون نفوذ می‌کرد. از سوراخ کوچکی که در پتو ایجاد کرده بود یک چشمش را بیرون گذاشت و آسمان را، که در دور‌دست مانند شیشۀ شفافی به نظر می‌رسید، نگاه کرد. ستاره‌ها درخشان و تازه بودند و او در حالی‌که با احتیاط اطرافش و مخصوصاً گوشۀ اتاق را می پایید، اندیشید:

- چقدر شبیه این ده شاهی‌ها هستند که بابا بعضی وقتا می‌ده توی قلکم بندازم و من اونارو روی فرش می‌کشم تا برق بیفته.

آن‌وقت شروع کرد به‌ نام‌گذاری و شمردن ستاره‌ها، به صدمی که رسید ناگهان ایستاد و گوش‌هایش را تیز کرد. از آن‌طرف اتاق، آن‌جا که پدر و مادرش خوابیده بودند، زمزمۀ خفیفی برمی‌خاست. مثل این بود که یک‌نفر داشت خفه می‌شد: صدای نفس نفس‌های تند و گرفته.

- یعنی چه؟

روی بازوی راستش غلتید و باز از همان سوراخ، گوشۀ اتاق را نگاه کرد. آه آن‌جا،روی تخت پدر و مادرش یک جنبش خفیف و صدای نفس‌ها، اندیشید:

- حتماً مامان یا بابا یک کدام دارن خواب دیو می‌بینند، خوبه بلند بشم صداشون کنم.

اما صدای ناله‌های خاموشی که بعد از نفس‌های تند و گرفته ازآن سوی به گوش رسید او را بر جایش میخکوب کرد. مثل اینکه با هم حرف می‌زدند، دست بابا را دید که از زیر ملافه بیرون آمد، در فضا دوری زد و آن وقت به طرف گردن و شانه‌های مادرش پیش رفت و به نظرش رسید که مادرش دارد التماس می‌کند، مادرش دارد پدرش رااز کاری منع می‌کند. پتو را با اضطراب به یک‌سو زد، حالا تمام صورت و شانه‌هایش از پتو بیرون بود. دهانش را باز کرد تا مادرش را صدا کند اما هم‌چنان ساکت و خاموش به جای ماند. هنوز موضوع برایش گنگ ونا مفهوم بود. بالاخره به خودش جرأت داد وبا صدای خفه‌ای گفت:

- مامان...مامان...

- مامان...مامان...

اما آنها نشنیدند، صدایش را نشنیدند.

- شب‌های پیش که من مامان روصدا می‌کردم زود جواب می‌داد، تازه توی یک اتاق دیگر بود، امشب چطور شده؟ چرا صدای منو نمی‌شنوه؟

ظلمت روی صورتش پخش شده بود و در تاریکی چشم‌هایش با ترس و اضطراب می‌درخشید. بلند شد و سر کشید و در یک لحظه احساس کرد که نگاه مادرش با نگاه او تلاقی کرد و بیاختیار، بی‌آنکه بداند چرا، شرمگین شد. خودش را دومرتبه روی بستر انداخت وازفرط عصبانیت مشت‌های کوچکش را گره کرد و به پهلو‌هایش کوفت. آن‌وقت صدای پچ‌پچ آهسته‌ای به گوش رسید. یک لحظه سکوت، آه یک نفر به طرف او می‌آمد. نفسش را در سینه پنهان کرد و گوش داد: پدرش بود با یک ملحفۀ سفید که به خودش پیچیده بود. پلک‌هایش را با عجله به هم فشرد و در تاریکی اندیشید:

- چه بد! بابام یادش رفته امشب پیژامه بپوشد.

اما در آن لحظه با یک حس نامعلومی تشخیص داد که باید خودش را به خواب بزند، پدرش به یک قدمی او رسیده بود.

ایستاد و بروی صورت او خم شد و مدتی در تاریکی او را نگریست:

- ‌پرویز، پرویز...

اما او کوچکترین حرکتی نکرد. مانند موجودی که به خواب عمیقی فرو فته باشد با ملایمت نفس می‌کشید. پدرش برخاست و از او دور شد و پرویز شنید که به مادرش می‌گفت:

- نه، خیال می‌کنی طفلک خواب خوابه.

وقتی آنها دوباره روی تخت کنار هم دراز کشیدند، پرویز هم از سوراخ پتو دوباره مشغول دیده‌بانی شد. این‌بار صدا شدید‌تر و روشن‌تر از لحظۀ قبل بود و صدای نالۀ مادر بار دیگر برخاست. او با تعجب به خودش گفت:

- مگه مامان چه کرده...؟ اصلاً چرا مامان داد نمی‌کشه؟ شاید دهنشو با دستمال بسته. ناله‌ها مانند این بود که به زحمت از میان دهانی که روی آن را با دست گرفته باشند بیرون می‌آمد. عرق سردی سرتا پای او را پوشاند. دهانش خشک شده بود. می‌خواست فریاد بکشد اما صدایش بیرون نیامد. با ناراحتی در میان بسترش غلتید و ناگهان صدای پدرش را شنید که جمله‌ای را پیاپی تکرار می‌کرد:

- صدا نکن... صدا نکن، اگه صدا کنی...

تنها جمله‌ای بود که توانسته بود از اول تا آن لحظه در میان آن همه زمزمه‌های مختلف به طور وضوح تشخیص بدهد. دندان‌هایش را با خشم به هم فشرد:

- نمی‌ذاره، نمی‌ذاره مامان داد بکشه.

سرتا پایش از ترس و وحشت می لرزید. یک‌بار دستش پیش رفت تا خواهرش را بیدار کند اما خیلی زود منصرف شد.

- از دست او که کاری ساخته نیست، بلند می‌شه و بدتر گریه راه می‌اندازه آن‌وقت هیچ کار دیگه‌ای نمی‌شه کرد. بابا همۀ ماها را با هم می‌کشه.

فکر کرد:

- باید یک طوری خودمو به پنجره برسونم، از اون‌جا بپرم پایین مردمو خبر کنم که دارن مامانمو می‌کشن.

و با بی‌چارگی زیر لب تکرار کرد:

- دارن مامانمو می‌کشن.

حالا دیگر می‌ترسید به آن سوی اتاق نگاه کند یک‌مرتبه یاد کتابی افتاد که سال گذشته دایه خانم برایش خوانده بود. روی کتاب عکس یک مردی بود که ریش‌ و سبیل‌های درازی داشت و روی سینۀ یک دیو نشسته بود، با یک دستش شاخ دیو را نگه داشته بود و با دست دیگرش کارد بزرگی را به طرف او پیش می‌آورد. وقتی به آن مرد فکر می‌کرد به نظرش رسید که بابایش خیلی شبیه آن مرد است. کوشید تا در ذهن خودش رابطه‌ای را که ممکن بود بین آن مرد و پدرش وجود داشته باشد کشف کند اما عقلش به جایی نرسید. آن وقت با خستگی زیر لب زمزمه کرد:

- باباجانم، تو که با مامان خوب بودی. چرا حالا می‌خواهی بکشیش؟

صدای یک نالۀ ممتد و بلند شبیه به جیغ تمام اتاق را لرزاند و او با وحشت برگشت و به تخت پدر و مادرش چشم دوخت اما تخت از هرگونه جنبش و تلاشی خالی بود. نیم‌خیز شد و مضطربانه آن‌سو را به دقت نگریست و به نظرش رسید که مادرش بی‌حرکت افتاده است و از گردنش یک رشتۀ باریک خون سرازیر است و قطره قطره به روی فرش می‌چکد و پدرش کمی آن‌طرف‌تر از فرط خستگی افتاده وازهوش رفته.

فریاد خفه‌ای از میان لبانش برخاست:

- بالاخره مادرمو کشت، بالاخره.

دهنش را به بالش فشرد. می‌ترسید. فکر کرد اگر پدرش صدای گریۀ او را بشنود ممکن است بیاید و او را هم بکشد. شانه‌هایش به سختی می‌لرزید و تمام گونه‌هایش از اشک پر شده بود و چیزی سینه‌اش را چنگ می‌زد. آن‌وقت او احساس کرد که به زودی خفه خواهد شد.

وقتی اولین شعاع آفتاب از میان پنجره به درون اتاق تابید و دیوار روبه‌رو را روشن کرد او نومید و خسته ازتخت زیر آمد. فقط جلو پایش را نگاه می‌کرد. پاورچین به طرف در اتاق پیش رفت. دلش نمی‌خواست دیگر پدرش را ببیند. از او بدش می‌آمد. تصمیم داشت که فرار کند. در مقابل در ناگهان کسی او را صدا کرد:

- پرویز، پرویز.

سراپایش لرزید. این صدای مادرش بود. برگشت و بهت‌زده او را نگاه کرد. نه، او مادرش بود. اشتباه نمی‌کرد. دستش که دستگیره دررا چسبیده بود سست شد و به پهلوهایش آویخت. مدتی خیره خیره به چشمان مادرش، که مانند دوتا الماس سیاه در میان صورتش می‌درخشید، نگاه کرد ولبخند سیراب و راضی او را دید که به روی لبانش می‌رقصید. آن‌وقت سرش را به دیوار تکیه داد و از فرط خوشحالی گریست و به نظرش رسید که سراسرشب گذشته را با کابوس وحشتناکی دست به گریبان بوده است.

 

برگرفته از کتاب: شناخت‌نامۀ فروغ فرخزاد – نشر قطره

 گردآورنده: شهناز مرادی کوچی

 حروفچین: مینا محمدی

ادامه مطلب
نمایش نظرات 1 تا 30
نظرات :
vdsnmeaby در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1398 09:22 ب.ظ گفته :

trazodone high http://trazodoneud.com/ - п»їtrazodone trazodone 150 mg <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone hydrochloride</a> what is trazodone used for
فروغ
hemcDrope در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1398 04:31 ب.ظ گفته :

buy viagra online cheapest http://emmapharmsr.com/ - buy real viagra online viagra online cheap <a href="http://emmapharmsr.com/#">where to buy viagra online</a> viagra online usa
فروغ
vdsnhoito در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1398 02:20 ب.ظ گفته :

trazodone for insomnia http://trazodoneud.com/ - trazodone insomnia trazodone brand name <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone 100mg</a> trazodone dogs
فروغ
vdsnUtike در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1398 05:16 ب.ظ گفته :

trazodone drug class http://trazodoneud.com/ - trazodone high trazodone and alcohol <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone 50 mg for sleep side effects</a> trazodone sleep
فروغ
hemcDrope در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1398 08:47 ق.ظ گفته :

viagra online cheap http://emmapharmsr.com/ - generic viagra online buy viagra online <a href="http://emmapharmsr.com/#">viagra online usa</a> buying viagra online legal
فروغ
tinyurl.com در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1398 07:05 ق.ظ گفته :

It's actually very complex in this busy life to listen news on TV, so I simply use internet for
that reason, and obtain the most recent news.
فروغ
vdsnmeaby در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1398 10:57 ب.ظ گفته :

trazodone brand name http://trazodoneud.com/ - trazodone for insomnia is trazodone a controlled substance <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone and alcohol</a> trazodone weight gain
فروغ
gsvbpaish در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1398 03:03 ب.ظ گفته :

quetiapine fumarate 50 mg http://quetiapineseroquelik.com/ - seroquel sleep quetiapine side effects <a href="http://quetiapineseroquelik.com/#">seroquel for anxiety</a> what is seroquel
فروغ
hrenmeaby در تاریخ دوشنبه 27 آبان 1398 03:32 ب.ظ گفته :

online pharmacy http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/ - online pharmacy canada online pharmacy <a href="http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/#">canadian pharmacy online</a> п»їcanadian pharmacy
فروغ
generic cialis در تاریخ دوشنبه 27 آبان 1398 03:36 ق.ظ گفته :

hopefully tadalafil 10mg not working [url=http://www.cialisps.com/]is
there a generic for cialis[/url] ever achat tadalafil en toute sécurité first free voucher for tadalafil cialis generic since low dose tadalafil daily use through tadalafil provoca dependencia http://www.cialisps.com/ everywhere ho preso il tadalafil
فروغ
buy viagra در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1398 03:49 ب.ظ گفته :

mainly part [url=http://www.viagrapid.com/]cheap viagra usa without prescription[/url] therefore tension already climate http://www.viagrapid.com/ loud
essay deeply theme cheap viagra usa without prescription literally play
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1398 12:29 ب.ظ گفته :

I am extremely impressed with your writing skills
as well as with the layout on your weblog. Is this a paid
theme or did you modify it yourself? Either way
keep up the excellent quality writing, it is rare to
see a nice blog like this one today.
فروغ
vdsnhoito در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 10:02 ب.ظ گفته :

trazodone 150 mg http://trazodoneud.com/ - trazodone overdose trazodone side effects <a href="http://trazodoneud.com/#">how long does it take for trazodone to make you sleepy</a> how long does trazodone stay in your system
فروغ
hrenUtike در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 06:57 ب.ظ گفته :

canada drug pharmacy http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/ - canada drugs online online canadian pharmacy <a href="http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/#">online pharmacy canada</a> canada pharmacy online
فروغ
hrenmeaby در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 05:44 ب.ظ گفته :

online pharmacy http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/ - online canadian pharmacy canadian pharmacy online <a href="http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/#">canadian pharmacies</a> canadian pharmacy online
فروغ
hemcDrope در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 05:28 ب.ظ گفته :

buying viagra online legal http://emmapharmsr.com/ - buying viagra online buying viagra online legal <a href="http://emmapharmsr.com/#">cheapest viagra online</a> canadian online pharmacy viagra
فروغ
gsvbdrerb در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 01:57 ب.ظ گفته :

quetiapine brand name http://quetiapineseroquelik.com/ - seroquel high seroquel generic name <a href="http://quetiapineseroquelik.com/#">seroquel side effects</a> quetiapine for sleep
فروغ
hemcDrope در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 07:02 ق.ظ گفته :

online viagra http://emmapharmsr.com/ - viagra online prescription free п»їviagra online <a href="http://emmapharmsr.com/#">buy generic viagra online</a> cheap viagra online canadian pharmacy
فروغ
hrenUtike در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 04:15 ق.ظ گفته :

canadian online pharmacy http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/ - canada drugs canadian online pharmacy <a href="http://canadianpharmacyonlinesrvh.com/#">canada pharmacy online</a> best canadian online pharmacy
فروغ
vdsnUtike در تاریخ جمعه 24 آبان 1398 01:52 ق.ظ گفته :

trazodone generic http://trazodoneud.com/ - trazodone dogs will trazodone put a dog to sleep <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone hydrochloride</a> trazodone mechanism of action
فروغ
vdsnmeaby در تاریخ پنجشنبه 23 آبان 1398 07:39 ب.ظ گفته :

trazodone 50mg http://trazodoneud.com/ - trazodone for dogs trazodone 100mg <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone brand name</a> trazodone 50 mg for sleep
فروغ
with coconut oil در تاریخ پنجشنبه 23 آبان 1398 06:59 ب.ظ گفته :

What a data of un-ambiguity and preserveness of precious familiarity about unexpected feelings.
فروغ
vdsnmeaby در تاریخ پنجشنبه 23 آبان 1398 07:12 ق.ظ گفته :

side effects of trazodone http://trazodoneud.com/ - what is trazodone used for is trazodone addictive <a href="http://trazodoneud.com/#">trazodone sleep</a> trazodone hydrochloride
فروغ
gwolEntip در تاریخ پنجشنبه 23 آبان 1398 06:41 ق.ظ گفته :

side effects of venlafaxine http://venlafaxineeffexorhf.com/ - venlafaxine er effexor dosage <a href="http://venlafaxineeffexorhf.com/#">venlafaxine hcl</a> venlafaxine and alcohol
فروغ
gsvbpaish در تاریخ چهارشنبه 22 آبان 1398 10:01 ب.ظ گفته :

seroquel 200 mg http://quetiapineseroquelik.com/ - seroquel anxiety seroquel withdrawal symptoms <a href="http://quetiapineseroquelik.com/#">seroquel 50 mg</a> seroquel
فروغ
cialis without a prescription در تاریخ چهارشنبه 22 آبان 1398 03:17 ق.ظ گفته :

tadalafil rezeptfrei aus deutschland [url=http://cialisle.com/]generic cialis[/url]
cialis tadalafil india cost of cialis tadalafil vidalista
tadalafil powder suppliers http://cialisle.com/ eros tadalafil tablets
فروغ
gwolEntip در تاریخ سه شنبه 21 آبان 1398 08:00 ق.ظ گفته :

venlafaxine and alcohol http://venlafaxineeffexorhf.com/ - venlafaxine class effexor overdose <a href="http://venlafaxineeffexorhf.com/#">venlafaxine xr</a> effexor xr dosage
فروغ
gsvbpaish در تاریخ دوشنبه 20 آبان 1398 01:42 ب.ظ گفته :

what is seroquel http://quetiapineseroquelik.com/ - seroquel sleep seroquel uses <a href="http://quetiapineseroquelik.com/#">can you overdose on seroquel</a> seroquel withdrawal symptoms
فروغ
lwnumeaby در تاریخ دوشنبه 20 آبان 1398 12:20 ب.ظ گفته :

trazodone hcl http://trazodoneft.com/ - trazodone 100 mg trazodone dosage for anxiety <a href="http://trazodoneft.com/#">trazodone 50 mg for sleep</a> trazodone brand name
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ دوشنبه 20 آبان 1398 10:18 ق.ظ گفته :

Awesome things here. I am very satisfied to see
your article. Thank you so much and I'm looking forward to contact you.
Will you kindly drop me a e-mail?
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو